الشيخ المنتظري
358
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
مصلحت اسلام و مسلمين در كار باشد براى از بين بردن فتنه چهار هزار نفر را مى كشد . « وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَىَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ ! وَأَنْ أصْبِرَ لِلْجِلادِ ! » ( از عجايب است فرستادن آنها نزد من كه براى جنگيدن با نيزه آماده باش ! و براى جنگ با شمشير صبر كن ! ) « طعان » از « طعن » است به معناى زدن با نيزه ، كنايه از جنگيدن است . « جلاد » مصدر باب مفاعله است ، چون شمشير را به پوست همديگر مى زنند به اين اعتبار جنگ با شمشير را « جلاد » مى گويند . آنها كسى را نزد حضرت على فرستادند كه اگر قاتلين عثمان را تحويل ندهى آماده باش براى جنگ ، چه كسى را از جنگ مى ترسانيد ؟ ! على ( عليه السلام ) در همه جنگهاى زمان پيغمبر بوده - تنها به امر پيامبر براى انجام مأموريت مهمترى در جنگ تبوك شركت نداشت - و بيش از همه شجاعت داشته و ترس نداشته است ، اصلا در منطق على ترس نبوده است ، حال اينها به تصور خود مى خواهند على را از جنگ بترسانند ! لذا حضرت تهديد آنها را عجيب مىداند . « هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ ! » ( مادر به عزايشان بنشيند ! ) « هبول » يعنى زن بچه مرده . حضرت مى خواهد بفرمايد : زندگى ديگر به نفع اينها نيست و ديگر وقت مرگ و مردن اينهاست كه به طرف شيطان مى روند . « لَقَدْ كُنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ ، وَلاَ أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ » ( من اين گونه بوده ام كه به جنگ تهديد نمى شدم ، و به كشته شدن ترسانده نمى شدم . ) « و » در « و ما اهدّد » زائده است ، بعضى هم گفته اند بعيد نيست واو حاليه باشد . حضرت على هيچ وقت به جنگ تهديد نمى شد ، زيرا همه مى دانستند كه على ( عليه السلام )